ازبیمارستان تا ده روزگی...



خوشحالی بابایی بعد از اولین دیدار ناز دخترش


خاله و زن دایی و علی اصغر در انتظار ساعت ملاقات

بعداز اومدن به اتاق بغل مادرجون

بابا همیشه کنارمونه مرسی بابایی

خوشحالی مادر و پدر بعد از دیدن دومین نوشون

دایی جون خودشو لحظه آخر رسوند تا تورو ببینه

قیافه پسر دایی بعد از دیدنت

اولین حموم بعد از اومدن از بیمارستان




ده روزه گی دختر خوشگلم

حمام ده روزگیت


بند نافت بعد ازحموم ده روزگیت افتاد

تو ده روزگیت مادر برات یه مهمونی گرفت شبش هم پدر جون تو گوشت اسمتو خوند که چون همشون فیلم بودن
نذاشتم ...
فردای اون روز حاضرشدیم بریم خونمون



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

ازبیمارستان تا ده روزگی... 

